تا به امروز قصه اکثریت قریب به اتفاق مجموعه های نمایشی، بیش و کم حول و حوش طبقه متوسط جامعه و همان حوالی دور زده است. طبقه فرودست مغفول مانده اما شریف اجتماع و ماجراهای برآمده از دغدغه هایشان، همیشه قابلیت بازنمایی در سریال های تلویزیونی را دارند؛ نشانهاش همین سریال «سایه بان». این که بستر یک فیلمنامه که اغلب قهرمانانش هم جوان هستند در یک محیط کارگری و زندگی و مناسبات اجتماعی برخاسته از آن پایه ریزی شود، اتفاقی مبارک است که کمتر در مجموعه های نمایشی تلویزیونی شاهدش بوده ایم. از این بابت باید به برادران محمودی تبریک گفت و البته امیدوار بود در کارهای بعدی شان به برخی ریزهکاری ها بیشتر توجه کنند تا حاصل کار، مطبوع تر و دلخواسته تر برای مخاطبان باشد.
چنین کنش مطلوبی که ذکرش رفت (پرداختن به طبقه فرودست یا همان جنوب شهری جامعه) البته اما و اگرها و الزامات خود را می طلبد که بی شک، شناخت کافی و وافی از طبقه ای که قرار است از آن ها صحبت شود، مهمترین شان خواهد بود. گام اول در مسیر سامان دادن سریالی بر پایه و مبنای آدم های به اصطلاح جنوب شهری که دغدغه نان دارند، آگاهی کامل از روحیات شخصی و مناسبات جمعی این طبقه است. اگر این شناخت کامل باشد، آن وقت شخصیت ها هم ملموس می شوند و اتفاقات، قابل باور برای مخاطب.
سریال «سایه بان» نقاط قوت شاخصی دارد که گذر و وقع ننهادن به آن ها از رسم انصاف به دور است. برخی شخصیت پردازی ها آنچنان واقع گرایانه است و طراحی درام های جذاب به قدری ماهرانه صورت گرفته و چیدمان اتفاقات و رخدادها در بستر یک داستان رئال، به آن میزان منطقی به نظر می رسد که نمره قبولی به اثر بدهد و این مجموعه نمایشی را در رسته سریال های استاندارد تلویزیونی بگنجاند.

سهراب سریال «سایه بان» جوانی است جنوب شهری، با مرام و کاری که حرمت رفاقت را به شدت پاس می دارد و سخت دلبسته خانواده است؛ مادرش را می پرستد و هوای خواهر و برادرش را دارد و زندگی اش را خالصانه وقف آن ها کرده است. شوربختانه برخی کنش هایی که از جوانی با چنین مختصاتی سر می زند فرسنگ ها با واقعیت فاصله دارد. از سوی دیگر، دیالوگ هایی که میان سهراب و برادر کوچکش، بابک برقرار می شود چندان شبیه گفتمانی نیست که معمولا جوانان متعلق به این طبقه اجتماعی از آن بهره می برند. سهراب و بابک تا میانه راه را به قاعده جلو می آیند اما در یک چرخش ناگهانی و ناملموس به بیراهه می زنند و جنس گفتارشان عوض می شود. دیالوگ های به قربانصدقه پهلوزده میان سهراب و مادرش هم آنی نیست که باید باشد. محبت و مودت میان افرادی متعلق به این نحله اجتماعی عموما پنهان است و نهفته، نه تا این حد عریان و آشکار.
برادران محمودی به هر میزان که در انتخاب بازیگرانی چون مجتبی پیرزاده و محمد ولی زادگان به عنوان دو جوان جنوب شهری سریال «سایه بان» زیرکی و فراست به خرج داده اند، به همان نسبت در گزینش پریوش نظریه در شمایل یک زن رنجدیده، کاهلی کرده اند. چهره و حتی جنس بازی نظریه با چنین زنی به هیچ عنوان همخوانی ندارد. او اصلا نمی تواند کاراکتر یک زن ستمدیده که بار زندگی را یک تنه بر دوش کشیده و فرزندانش را به چنگ و دندان گرفته تا بزرگ شوند، برای مخاطب باورپذیر از آب و گل دربیاورد.
دیگر نقصان سریال «سایه بان» پیرنگ فیلمنامه آن است و به طور مشخص، محوری که در نقش نخ تسبیح، داستان های موازی این سریال را به هم وصل می کند؛ یعنی مساله تامین و سر وقت رساندن جهیزیه دختر جوان خانواده که تقریبا بقیه داستان ها و داستانک ها در حوالی همین موضوع دور می زند. به عبارت دیگر، سعید دولتخانی در مقام فیلمنامه نویس سریال «سایه بان»، بخش عمده ای از اتفاقات فیلمنامه و روابط میان شخصیت ها را روی مسئله جهیزیه سارا، خواهر سهراب بسته است. اما دغدغه هایی که بر سر تهیه این جهیزیه مطرح می شود و اهمیت بیش از اندازه برای آن قائل شدن، چندان با واقعیات روز جامعه تطبیق ندارد و به همین دلیل است که خط سیر داستان در برخی بزنگاه ها منطقی به نظر نمی رسد و دچار چالش است.
با این حال، سریال «سایه بان» یک اثر نمایشی قابل تامل است که در یک شمای کلی نقاط قوتش بر ضعف هایش می چربد. فضاسازی های واقعی، شخصیت پردازی های ملموس، فیلمنامه جذاب، دیالوگ های حساب شده، بازی های خوب به خصوص هنرپیشه های جوان و ریتم مناسب از جمله ویژگی ها و نقاط قوت سریال برادران محمودی است. برگ برنده «سایه بان» اما همانا پرداختن به قشر ضعیف اقتصادی و فرودست اما شریف و نجیب جامعه است که این سریال را در میان آثار نمایشی تلویزیون شاخص کرده.
«سایه بان» در زمان پخش اولیه یکی از سریال پر مخاطب تلویزیون بود و حالا با بازپخشش توسط شبکه آی فیلم، این امکان فراهم آمده است تا دوستدارانش دوباره به تماشایش بنشینند یا کسانی که نمایش اولیه آن را از دست داده اند از این فرصت، بهره برده و نظاره گر یک سریال جذاب باشند.
نویسنده: محسن محمدی



























































